سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا
 
آن که به بلایى سخت دچار است چندان به دعا نیاز ندارد تا بى بلایى که بلایش در انتظار است . [نهج البلاغه]
 
امروز: دوشنبه 95 آذر 15

 

خبر رسیده به من ای فرشته‌های خدا

سپرده‌اند علی اصغر مرا به شما


سپرده‌اند که از شیر دایه‌های بهشت

بنوشد و بشود مرهمش که «فیه شفاء»


نمی‌کند گله‌ای تُنگِ من که برگشته است

دوباره ماهیِ تشنه به خانه‌اش دریا


ولی ملائکه! من مادرم! دلی دارم

هنوز دل‌نگرانم برای آن لب‌ها


هنوز دل نگرانم برای طفلی که

مرا گذاشته با گاهواره‌اش تنها


بگو فرشته! که آرام و تخت خوابیده است

بگو که دست خدا تاب می‌دهد او را


شده است دست پدر، حال، حجر اسماعیل

بگو طواف کنندش فرشته‌ها به دعا


برای ذبح عظیمی که نذر حق کردیم

گرفته‌ایم چه شب‌ها به گریه‌اش احیا


نخورده اصغر من بی وضوی من شیری

نداده بوسه به او جز به نام حق، بابا


برای اصغر من زمزمی بجوشانید

قسم به مروه شما را قسم به سعی و صفا


جواب گریة او را خداپسند دهید

که تلخ داده جوابی به گریه‌اش دنیا


سفارش پسرم را نمی‌کنم دیگر

علی است زندگی‌ام، جان او و جان شما

 


 نوشته شده توسط انسیه سادات هاشمی در شنبه 93/8/10 و ساعت 12:7 صبح | نظرات دیگران()

 

نذر امام رضا علیه السلام

فرعون طوس آورده امشب ساحرانش را

شاید بیندازد عصای میهمانش را

 

مهمان میاید در ید بیضایش آورده است

دریاچه‌ای از نورهای بیکرانش را

 

با هر شگردی ریسمان‌ها را می‌اندازند

هر عالمی رو می کند اوج توانش را

 

موسای این قصه ولی ترسی به جانش نیست

او خوب می‌داند روند داستانش را

 

لب می‌گشاید نورباران می‌شود دربار

می‌گسترد بر عقلِ کل‌ها کهکشانش را

 

سرها فروافتاده و لب‌ها فروبسته

پس می‌کشد آرام هرکس ریسمانش را

 

امروز «یوم الزینة» دربار مأمون است

روزی که عشق از آنِ خود کرد آستانش را

 

شاهِ زمین خورده پشیمان زیر لب می‌گفت:

«لعنت به من! اصلا نمی‌کردم گمانش را

 

یا جای او اینجاست دیگر یا که جای من

یا باید از خود بگذرم یا اینکه جانش را...»

 

سقراط‌ها قربانیِ حکم حسودانند

پروا مکن مأمون بیاور شوکرانش را

 

یک روز می‌خندد به ناکامیِ تو هرکس

خورده است با قصد تبرک زعفرانش را

 

 


 نوشته شده توسط انسیه سادات هاشمی در جمعه 93/6/14 و ساعت 9:14 عصر | نظرات دیگران()

 

سرزده آمد به مهمانی همانی که زمانی...

دستپاچه می‌شوم از این ورود ناگهانی

 

خسته ی راه است و تنها آمده چرتی بخوابد

من غبار آلود در پیراهن خانه‌تکانی

 

مادرم راه اتاقم را نشانش می‌دهد، من

مضطرب از هرچه دارد در اتاق من نشانی

 

می‌نشینم گوشه‌ای از آشپزخانه هراسان

امشب از دلشوره‌ها تا صبح دارم داستانی

 

وای آن نقاشی چسبیده بر در را نبینی

آه! آن تک‌بیت‌های روی میزم را نخوانی

 

آن پرِ لای کتاب حافظ، آن فالِ مکرّر

آن نشانِ لای قرآن، خط دور «لن ترانی»

 

صفحه‌ی آهنگ محبوبش که می‌گفتم ندارم

وای... وای از «یاد ایامی که در گلشن فغانی...»

 

نه! تو را جان همان که دوستش داری کمد را

وا نکن... آن نامه‌ها و شعرهای امتحانی

 

نامه‌های خط خطی با تمبرهای عاشقانه

شعرهایی با ردیف شک‌برانگیز «فلانی»

 

غرق افکارم، اذان صبح می‌گویند، ای وای!

جانمازم! آن دعایی که... نمی‌خواهم بدانی!

 


 نوشته شده توسط انسیه سادات هاشمی در یکشنبه 93/4/22 و ساعت 6:21 صبح | نظرات دیگران()

 

ده بیت نذر امام هادی علیه السلام

 

تا چشم وا کرد این پسر، چشمانِ تر دید

خوب امتحان پس داد اگر داغ پدر دید

 

شهر از زبانِ این یتیمِ پاک و معصوم

واژه به واژه آیه‌ای فوقِ بشر دید

 

از بس که دل می‌بُرد از اطرافیانش

یک عمر از دستِ حسودان دردسر دید

 

این بار سرّ من رأی مغلوب غم شد

وقتی که مهمان را به کویش در به در دید

 

در چشم ابراهیمی‌اش اما غمی نیست

باید که این ویرانه را از آن نظر دید

 

در کوچه‌ها، پای برهنه، سیدِ شهر...

اینجا مگر شام است؟ ای مردم! چه کردید؟

 

در شهر غربت‌خیزتان بهتر که تنهاست

از همجواری با شما خیری مگر دید؟

 

قبری که پیشاپیش در این خانه کَندید

تنها به چشمش سجده و آهِ سحر دید

 

مردی گریبان‌چاک افتاده به خاکش

می‌شد پدر را مو به مو در این پسر دید

 

بر خاک، شیون زد کسی: «وای از دوشنبه!»

انگار آنجا مادری را پشت در دید...

 


 نوشته شده توسط انسیه سادات هاشمی در جمعه 93/2/12 و ساعت 2:1 عصر | نظرات دیگران()

 

نذر حضرت ام البنین سلام الله علیها

 

حالا که باید مثل یک مادر بیایم

یارب! کمک کن از پس آن بر بیایم

 

آه از دری که مادر از اینجا گرفته است

من با چه رویی آخر از این در بیایم؟!

 

داغی مباد از سوز نامم گر بگیرد

خاموش، باید مثل خاکستر بیایم

 

شبنم چه خیری می‌رساند بعد دریا؟!

سخت است بی‌پروا پس از کوثر بیایم

 

باید شب و روز از خدا عزت بخواهم

تا اندکی شاید به این همسر بیایم

***

بانوی من! بانو! شما ام‌البنینی!

آرامش حیدر! یقین کن بهترینی

 

بیهوده نامت حک نشد بر طالع من

تو از کرامات کرام الکاتبینی

 

با عشق پا در خانه‌ی غربت نهادی

 با اینکه می‌دانی چه‌ها باید ببینی

 

اصلا به میدان آمدی تا عاشقانه

تا پای جان داغی پس از داغی ببینی

 

حرف مصیبت شد، هوای روضه کردم

ای ذاکر اولاد حیدر! می‌نشینی؟

***

من تشنه‌ام، تو تشنه‌ای، زیباست آری

حال و هوای روضه‌ی عباس داری

 

بغض خودت را می‌خوری و می‌نشینی

از چهره‌ات پیداست خیلی بیقراری

 

گاهی نگاهی می‌کنی آن سوی خانه

داری شهیدان علی را می‌شماری؟

 

ای آسمان ابری‌ام! چیزی نمانده است

تنها شوی و بر شهیدانت بباری

 

می‌بینمت روزی که حیران و پریشان

 از خانه بیرون آمدی در انتظاری

 

تیر خبرها می‌خورد بر سینه‌ی تو

تیر چهارم هم رسید و بردباری

 

اما فرو می‌ریزی از آن تیر آخر

داغی که آن را بر دل خود می‌گذاری

 

آه ای بشیر! آه ای بشیر! آه از حسینم

نفرین به شمشیری که زد بر دست یاری

 

می‌بینمت می‌باری و می‌خوانی آرام

ای روضه‌خوان روزهای سوگواری:

***

می‌مردم از این بغض اگر شاعر نبودم

بعد از شما دیگر فقط نوحه سرودم

 

مردم! به من ام البنین دیگر نگویید

من خیمه‌ای هستم که افتاده عمودم

 

من سوختم چون خیمه‌های کربلایی

خاکسترم، از هم گسسته تار و پودم

 

آنقدر می‌سوزم که دنیا را بگیرد

سوز خبر، هر جا پراکنده است دودم

 

با من بقیعی را به آه و ناله انداخت

داغی که می‌زد لطمه بر روی کبودم

 

من نوحه می‌خوانم تمام نوحه فخر است

هم گریه و هم شکر دارم در سجودم

 

«ویلی علی شبلی» که می‌گفتند افتاد

دستش سرش مشکش تمامی وجودم

 

این روضه را بگذار پیش شط بماند...

 


 نوشته شده توسط انسیه سادات هاشمی در یکشنبه 93/1/24 و ساعت 6:4 صبح | نظرات دیگران()

 

نذر مادر سلام الله علیها

دوباره خاطره‌ها شعر را عزا کرده است
دوباره یاد دری آتشی به پا کرده است
 
مرا ببخش که تا بوی دود می‌آید
به رنگ قافیه تنها کبود می‌آید
 
دوباره همسفر قصه‌ات شدم مادر!
بگیر دست مرا بین کوچه‌ها، آخرـ
 
به کوچه‌های مدینه که اعتباری نیست
جسور می‌شود آنگه که ذوالفقاری نیست
 
چقدر دلهره باید نثار راه کنم
مدام این طرف و آن طرف نگاه کنم
 
نسیم تا که میاید به لرزه می افتم         
صدای پا که میاید به لرزه می‌افتم
 
چقدر دل‌نگرانم میان این کوچه
چگونه بگذرم از داستان این کوچه
 
نمی‌شود که تصور کنم چه شد مادر!
خدا نخواسته شاید ببینمت پرپر
 
کمی به فاصله می‌ایستم سرم پایین
و ناگهان.. نه! چه می‌بینم آه! روی زمین
 
دل من است که چون گوشواره می‌شکند
زمین به زیر ورق‌های پاره می‌شکند
 
بیا فقط برویم این زمین پر از درد است
هوای تیره‌ی این کوچه ناجوانمرد است
 
چطور خاطره‌ها را ز یاد خود ببرم
نه! دیگر اصلا از این کوچه‌ها نمی‌گذرم
 
شکسته است غرور تو و دل من نیز
دوباره مادر من یا علی بگو برخیز...


 نوشته شده توسط انسیه سادات هاشمی در جمعه 92/12/23 و ساعت 8:28 صبح | نظرات دیگران()

 

نذر امام حسن عسکری علیه السلام

 

مردِ جوان دارد وصیت می‌نویسد

می‌گرید و ذکر مصیبت می‌نویسد

دنیا برای رحمت او جا ندارد

آه این غریب از رفع زحمت می‌نویسد

از شرح حال خود سخن می‌راند اما

انگار در توصیف غربت می‌نویسد

کاتب ندارد این امیر از بس که تنهاست

از دردِ خود در کنج خلوت می‌نویسد

غربت درِ این خانه را از پشت بسته است

مهمان ندارد؛ جای صحبت، می‌نویسد

خمس و زکات شیعیان را می شمارد

سهم فقیران را به دقت می‌نویسد

در چند خط می‌گوید از حج و ثوابش

این بند را با اشک حسرت می‌نویسد

پیش از نمازِ واپسینش رو به قبله

از خاطراتش چند رکعت می‌نویسد

زندان به زندان با نماز و روزه و عشق

دربان به دربان درسِ عبرت می‌نویسد

حتی برای خشم شیرانِ درنده

با چشم‌هایش از محبت می‌نویسد

بعد از شکایت از جفای این زمانه

در سر رسید فصل غیبت می‌نویسد ـ

من زود دارم می‌روم اما میایم

با احتیاط از رازِ رجعت می‌نویسد

می‌نوشد آب و یاد اجدادش می‌افتد

با رعشه از آزار شربت می‌نویسد

سر را به پای طفل گندمگون نهاده است

بر طالعش حکم امامت می‌نویسد

فردا خلیفه بر درِ این خانه با زهر

از مرگِ او جای شهادت می‌نویسد

بازار سامرّا سیه‌پوش است و خاموش

بر در حدیثِ حفظِ حرمت می‌نویسد

با دست‌های کوچکش یک طفلِ معصوم

نام پدر را روی تربت می‌نویسد

 


 نوشته شده توسط انسیه سادات هاشمی در جمعه 92/10/20 و ساعت 3:19 عصر | نظرات دیگران()
   1   2      >
درباره خودم

خاکستر سرد
انسیه سادات هاشمی
نشدم راهی این چشمه که سیراب شوم... تشنگی ناب‌ترین لذت دنیاست رفیق!

آمار وبلاگ
بازدید امروز: 15
بازدید دیروز: 63
مجموع بازدیدها: 205644
فهرست موضوعی یادداشت ها
شعر عاشورا[2] . شعر امام رضا (علیه السلام) . شعر آیینی . زبان حال حضرت زینب . رباعی طنز مرگ ملک الموت . حضرت علی اکبر . حضرت عباس . ترانه، شعر عاشقانه . امام حسین . ولادت امام رضا (علیه السلم) . وفات حضرت معصومه(س)، چهارپاره . وفات حضرت ام البنین، غزل پیوسته، شعر ام البنین . نزار قبانی، شعر، نمایشگاه کتاب . نزار قبانی، شعر عاشقانه، ترجمه عربی . مثنوی حضرت فاطمه . گلدن گلوب، اصغر فرهادی، گلشیفته فراهانی، جدایی نادر از سیمین . فاطمیه . غزل مهدوی، امام زمان علیه السلام . غزل عاشقانه . غزل رضوی . غزل امام هادی . غزل . عاشورا محرم حضرات پیامبر، علی، فاطمه، حسن، حسین، زینب (علیهم الس . طنز، شعر، عید فطر . شهادت حضرت فاطمه(س)، غزل فاطمی، فاطمیه . شهادت حضرت علی اصغر، حضرت رباب، محرم، شعر عاشورایی، شعر آیینی . شهادت حضرت زهرا (س) . شهادت امام هادی (ع) . شهادت امام موسی بن جعفر، شعر، غزل . شهادت امام علی النقی (ع) . شهادت امام علی (ع)، شب قدر . شهادت امام حسن عسگری علیه السلام . شعر، طنز، عید فطر . شعر محرم . شعر فاطمی . شعر غدیر، غزل غدیر، امام علی علیه السلام . شعر غدیر، امام علی، پیامبر، سقیفه، صحیفه ملعونه . شعر غدیر . شعر عید فطر پیام تبریک . شعر عربی، بحرین، یمن، لیبی، پایداری .
جستجو در صفحه

خبر نامه
 
وضیعت من در یاهو
موسیقی وبلاگ من